Self- Defense in the Light of Battered Women Syndrome

Document Type : Research Paper

Authors

1 Professor, Tarbiat Modarres University

2 Master's degree at Criminal Law and Criminology

Abstract

Today, thanks to the contribution of psychological concept of "Battered Women Syndrome" (BWS) and considering so called "Post Traumatic Stress Disorder" (PTSD) anxiety disorder and its relationship with criminal behavior, most criminal justice systems adopt gender-based approach and also redefine the components of self-defense, which helps them explain why and how battered women resort to murder in response to sexual and psychological abuses imposed by their abuser husbands or partners. To understand how BWS as one of the subcategories of PTSD can justify criminal behaviors of battered women, dealing with the relationship between anxiety disorder and criminal behavior is necessary. Hence, the present paper proposes that first it is necessary to determine the concept of BWS and other related concepts, and then clarify the situations and role of this syndrome in a legal defense from psychological and sociological perspectives.
 

Keywords


1. مقدّمه

حفظ حیات فیزیکی و روانی دسته­ای از زنان متّهم به قتل عمد همسر یا شرکای آزارگر[1] جنسی که در زمرة سندرم زنان کتک­خورده[2] جای می­گیرند و به تبع آن استناد به نهادهای حقوق کیفری عمومی چون دفاع مشروع[3]، توجیهی است که از سوی بیشتر نظام­های عدالت کیفری، به دلیل ابتلای برخی از این زنان به نوعی اختلال اضطرابی موسوم به اختلال فشار روانی پس­آسیبی[4]، مورد پذیرش قرار گرفته است. بیشتر نظام­های عدالت کیفری، در تلاشند تا چرایی و چگونگی پاسخ دسته­ای از زنان کتک­خورده را که برای یک دورة طولانی، اذیت و آزارهای جسمی، جنسی و روانی همسر یا شرکای آزارگر خود را تجربه نموده­اند، با پیش‌بینی دفاع مشروع ، تببین و توجیه نمایند.

تجربة مستمر فشارها و اجبارهای جسمی، جنسی و روانی در بیشتر این زنان، موجب ایجاد مجموعه­ای از علائم و نشانه‌های مشترک می­گردد و در نهایت ممکن است در شرایطی که آن­ها هیچ کنترل منطقی بر اعمال خود ندارند؛ به عکس­العمل­ها و پاسخ­های خشن دست بزنند، به­گونه­ای که این وضعیت در ادبیات و نوشته‌های روان­شناسی و حقوقی به‌مفهوم­سازی سندرمی به‌نام سندرم زنان کتک­خورده منتهی شده است؛ علائم و نشانه‌هایی که در بیشتر موارد با ایجاد شرایط روانی ویژه، از یک سو ارتباط مستقیمی با رفتارهای مجرمانه پیدا کرده است و از طرف دیگر، از سوی بیشتر نظام­های عدالت کیفری، نوعی عامل توجیه کنندة جرم تلقّی می­شود. درصد قابل توجّهی از این زنان در طول سالیان متمادی، به دست بزه­دیدگان خود، از نظر جسمی، جنسی یا روانی مورد اذیت و آزار قرار گرفته­اند. به­گونه­ای که بر اساس تجربیاتشان از سوءاستفاده و اذیت و آزارهای مداوم، به این باور رسیده­اند که زندگیشان در معرض خطر است و اگر اقدام به قتل همسر یا شریک خود نکنند، کشته می­شوند. با این حال نباید از نظر دور داشت که تمام زنان کتک­خورده، لزوماً مرتکب قتل نمی­شوند، در این میان عواملی چون میزان، شدت و نوع خشونت و اذیت و آزار، ویژگی­های جسمی و به­ویژه، خصوصیات روانی زن و شرایط و موقعیت وقوع خشونت و عکس­العمل زن کتک­خورده­ای که در این وضعیت قرار می­گیرد، ویژگی­های نژادی، فرهنگی، طبقة اجتماعی، حمایت­های اجتماعی و ... نقش بسیار مهمی ایفاء می­کنند. (Motz, 2007:210). بنابراین نباید یک قالب کلیشه­ای از زنان کتک­خورده ارائه داد.

در همین راستا، تحلیل آمارهای جنایی نشان می­دهد، زنان اصولاً دست به ارتکاب قتل نمی­زنند؛ ولی زمانی که مرتکب قتل می­شوند، به احتمال بسیار زیاد، همسر، شریک[5] و یا اعضای خانوادة ایشان می­تواند در زمرة بزه­دیدگان باشند. حدود هشتاد درصد بزه­دیدگان، اعضای خانوادة آن­ها هستند. از این میزان، چهل تا چهل و پنج درصد، کودکان و در حدود یک سوّم را نیز همسر یا شرکای این زنان به خود اختصاص می­دهند  .(Ibid:197)در طول دهة هشتاد، این مسأله به­ نحو گسترده­ای مورد پذیرش قرار گرفت و آن دسته از زنانی که مرتکب قتل همسر یا شرکای آزارگر خود می­شوند، به احتمال زیاد زنانی هستند که به طور مداوم خشونت و اذیت و آزار جسمی، جنسی و یا روانی را تجربه کرده و در نهایت اقدام به قتل همسر یا شریک خود نموده­اند.(Serran and Firestone, 2004:1-15)  در طول این دهه، شمار مطالعات مربوط به قتل عمد توسط زنان، رو به افزایش نهاد و اقدام این زنان در به قتل رساندن همسر یا شرکای خود، بر اساس این باور که زندگی آن­ها در معرض خطر بوده است، به عنوان دفاع مشروع تلقّی شد.مرور آمارهای پلیس راجع به قتل زن و شوهرها در کانادا نشان می­دهد، اکثریت زنانی که شرکای خود را کشته­اند مورد اذیت و آزارهای جسمی، جنسی و روانی قرار گرفته­اند. تات من[6] در سال 1978، با بررسی زنان زندانی در زندان­های کالیفرنیا، به نتایج مشابهی دست یافت. نمونه­های کامبل[7] در سال 1992، براون[8] در سال 1987، اوکی یف[9] در سال 1997 و گرنت[10] در سال 1995 نیز نشان می­دهد، عواملی چون سابقة آسیب­های جسمی، جنسی و روانی، شدّت جراحات و صدمات وارد بر زن، سوء مصرف الکل یا مواد مخدّر، میزان تکرار حوادث خشونت­آمیز، تهدید به قتل از سوی همسر یا شریک آزارگر، تهدید به خودکشی از سوی زن، نگهداری سلاح گرم در خانه، همگی در گسترش خشونت و چگونگی پاسخ به این شرایط، نقش بسیار تعیین کننده­ای دارد .(Motz.op.cit:217)

در کنار تمام این عوامل، از منظر دیگر می­توان با استفاده از علائم و نشانه‌های سندرم زنان کتک­خورده، اقدام این دسته از زنان را بر پایة دفاع مشروع، توجیه نمود. دفاع مزبور از جمله نهادهای حقوق کیفری عمومی است، که بحث جنسیت بیشترین تأثیر را در آن­ دارد.

بر همین اساس، در ادامه به این مسأله توجّه می­شود که سندرم زنان کتک­خورده به منزلة یکی از زیر شاخه­های اختلال فشار روانی پس­آسیبی حاوی چه علائم و نشانه‌هایی است و زنان کتک خورده­ای که مشمول آن هستند، در اقدام به قتل همسر و یا شرکای آزارگر خود، در نهایت در بیشتر نظام­های عدالت کیفری، مجرم شناخته نمی­شوند. بر همین اساس، ابتدا ضروری است تا تعاریفِ مفاهیم بنیادی سندرم زنان کتک­خورده و اختلال فشار روانی پس­آسیبی، بیان شود؛ سپس به طور مشخص علائم و نشانه‌های اختلال فشار روانی پس­آسیبی، بیان ­شود. پس از بیان ارتباط میان اختلال مزبور و رفتارهای مجرمانه، نوبت به طرح این موضوع می­رسد که سندرم زنان کتک­خورده چگونه می­تواند در قالب دفاع مشروع، توجیه کنندة رفتارهای مجرمانة زنان کتک­خورده باشد.

2. تعاریف و مفاهیم بنیادین

هر حوزه‌ای مجموعة واژگان، اصطلاحات و مفاهیم خاصّ خود را دارد که پیش از ورود به بحث اصلی، لازم است بیان شود. حوزة مورد بحث ما نیز از این اصل مستثناء نیست؛ بنابراین در ادامه، ابتدا به تعریف سندرم زنان کتک­خورده و سپس به تعریف اختلال فشار روانی پس­آسیبی،خواهیم پرداخت.

 

 

2-1. سندرم زنان کتک­خورده

عبارت سندرم زنان کتک­خورده، نخستین بار در آغاز دهه 1970 به عنوان نامی برای مؤسّسه ملّی بهداشت روانی آمریکا[11] که توسط دکتر لنور والکر[12] اداره می­شد، مورد استفاده قرار گرفت. این مؤسّسه هزینه­های مالی تحقیقاتی را تأمین می­کرد و اطلاعاتی را بیش از چهارصد زنی که داوطلبانه به این مؤسّسه مراجعه کرده بودند، جمع آوری نمود. زنانی که نشانه‌های یک زن کتک­خورده را داشتند.

سندرم زنان کتک­خورده از نظر دکتر والکر به الگوی معینی از علائم و نشانه‌ها اشاره می­کند. این نشانه‌ها پس از این که یک زن در طول یک دورة نسبتاً طولانی به دست شریک یا همسر خود از نظر جسمی، جنسی و روانی مورد اذیت و آزار قرار گرفت، ظاهر می­شود. زمانی که شریک یا همسر (معمولاً یک مرد، البته نه همیشه) با اِعمال قدرت و کنترل خود بر زن، بدون در نظر گرفتن حقوق و احساساتش، او را وادار می­کند آن­چه را که او می­خواهد، انجام دهد. به عبارت دیگر، سندرم زنان کتک­خورده، به منزلة شرایط روحی و روانی ناشی از قرار گرفتن در معرض آسیب­های جسمی، جنسی و به­ویژه روانی شدید، تعریف می­شود. بنابراین سندرم مزبور هم به الگوی معینی از خشونت و هم به پیامدهای روانی بزه­دیدة خشونت اشاره می­کند (Walker, 2009: 41-42).

در تعریف دیگر، سندرم زنان کتک­خورده به منزلة الگویی از علائم و نشانه‌هایی از قبیل ترس و احساس عدم توانایی برای فرار، تعریف شده است و در زنانی ظاهر می­شود که از نظر جسمی و روانی در طول یک دورة طولانی به دست همسر یا هر فرد دیگری که به نوعی بر زن سلطه و نفوذ دارد؛ مورد اذیت و آزار قرار گرفته­اند.(Ibid:44)مطابق این تعریف، رخدادهای تکرار شده ضرب و جرح­های فیزیکی توسط کسی که با این زنان زندگی می­کنند و یا به نحوی با آن­ها در ارتباط (جنسی) هستند، اغلب به آسیب­های  فیزیکی و به ویژه روانی شدیدی منتهی می­شود که به مرور زمان، با ایجاد وضعیت­های روانی غیر منطقی در زنان کتک­خورده، به شکل­گیری پاسخ­های خشونت آمیز در این زنان منتهی می‌شود[13].

در تعریف دیگری، سندرم زنان کتک­خورده را دسته­ای از حالت­های پزشکی و روان‌شناسانة زنی دانسته­اند که از سوی شوهر یا نامزد دلباختة خود به سوءاستفاده یا بدرفتاری جسمی، جنسی، روانی یا عاطفی دچار شده است (رایجیان اصلی، 1384: 21).

زمانی که سندرم مزبور از سوی دکتر والکر معرّفی شد، هنوز در علم روان­شناسی، اختلال فشار روانی پس­آسیبی در کتابچة راهنمای تشخیصی و آماری بیماری­های روانی[14] و به منزلة یکی از اختلال­های طبقة تشخیصی اختلال اضطرابی، معرّفی نشده بود. با این حال، مبنای نظری که دکتر والکر سندرم زنان کتک­خورده را بر پایة آن بنا نهاد، بسیار شبیه آن چیزی بود که بعدها به عنوان اختلال فشار روانی پس­آسیبی شناخته شد.به عبارت دیگر، علائم و نشانه‌هایی که سندرم مزبور بر پایة آن بنا شد، مشابه با همان علائم و نشانه‌های اختلال فشار روانی پس­آسیبی است. از آن زمان تا کنون، سندرم زنان کتک­خورده در آثار و کتاب­های روان­شناسی، به عنوان زیر شاخه­ای از این اختلال اضطرابی معرّفی می­شود. بنابراین برای درک این مطلب که سندرم زنان کتک خورده به منزلة یکی از زیر شاخه­های اختلال مزبور حاوی چه علائم و نشانه‌هایی است که می­تواند رفتارهای مجرمانة زنان کتک­خورده را توجیه کند، ضروری است، مفهوم اختلال مزبور همراه با علائم و نشانه‌های آن توضیح داده شود.

2-2 . اختلال فشار روانی پس­آسیبی

اختلال فشار روانی پس­آسیبی، آخرین زیرگروه از اختلالات اضطرابی است که در آن، نشانه‌های مرَضی روان­شناختی به دنبال یک حادثة آسیب­زای روانی که معمولاً خارج از تحمل تجربة انسان است؛ رخ می­دهد. محرک­هایی که موجب این سندرم می­شود، در بیشتر افراد نشانه‌های مرَضی پریشانی را موجب می‌شوند (آزاد، 1387: 186). اگرچه همة اشکال حوادث آسیب­زا، با سه گروه مشخص و مشابه از علائم و نشانه‌های شناختی، زیست­شناختی و رفتاری، شناسایی شده­اند، با این حال میان انواع مختلف حوادث آسیب­زایی که اتفاق می‌افتند، تفاوت­هایی نیز وجود دارد. به عنوان نمونه، حوادث آسیب­زایی که فقط یک بار اتّفاق می­افتند، مانند فجایع طبیعی و محیطی چون سونامی، طوفان، زمین­لرزه­های عظیم و حوادثی مانند حادثه یازده سپتامبر و ...، اثرات روان­شناختی مشابهی را در افرادی که حتی بخشی از این حوادث را تجربه کرده­اند، ایجاد می­کنند، هر چند که در زمان بروز حادثة آسیب­زا در آن محل نبوده باشند، افراد از این قبیل حوادث را، معمولاً به عنوان حوادث غیر منتظره و خارج از کنترل یاد می­کنند. حوادثی که می­تواند در نحوة تفکّر، عملکرد و هم­چنین احساسات یک فرد تأثیر بگذارد. حوادث آسیب­زایی که به دفعات اتفاق می­افتد، مانند حضور یک سرباز در میدان جنگ، کودک­آزاری و اذیت و آزارهای شریک یا همسر نیز اثرات روانی خاصی را در بیشتر مواردِ مشابه ایجاد می­کنند .(Walker.op.cit:43)

خصایص بالینی اصلی اختلال فشار روانی پس­آسیبی عبارت است از احساس دردناک وقوع مجدّد واقعه[15]، الگویی از اجتناب[16]، کرختی روانی[17] یا بی­حسی هیجانی[18] و بر انگیختگی مفرط نسبتاً دائم[19]. ممکن است اختلال تا ماه­ها و حتی سال­ها پس از وقوع حادثه ظاهر شود. در معاینة وضعیت روانی بیماران، اغلب احساس گناه[20]، طرد شدن و تحقیر دیده می­شود (کاپلان و همکار، 1384: 194). اضطراب مرگ و ترس از مرگ ناگهانی نه تنها در زمان حادثه و پس از آن، فکر این افراد را به خود مشغول می­سازد، بلکه تا سال­ها بعد نیز تصورات و نشانه‌هایی از آن باقی می­ماند که خود موجب واکنش­های هیجانی شدید در برابر رویدادهای عادی زندگی می­شود. روابط اجتماعی معیوب و ناتوانی در کنترل خشم نیز اغلبِ افراد مبتلا به این اختلال را مستعد شکستن قیود اجتماعی رایج و از دست دادن کنترل در برابر خشم می­کند (آزاد، 1387: 183). مهم­تر از همة این که بیماران ممکن است حالات تجزیه­ای[21] و حملات پانیک[22] (وحشت­زدگی) را هم ذکر کنند. خطای ادراکی و توّهم نیز ممکن است وجود داشته باشد. در آزمایش­های شناختی بیمار، ممکن است مختل بودن حافظه و توجّه نیز دیده شود. علائم دیگری که در بیشتر موارد می­تواند بروز کند، عبارتند از: پرخاشگری، خشونت، کنترل اندک بر تکانه، افسردگی و اختلالات مرتبط با مواد مخدّر (کاپلان و همکار، پیشین: 197). این اختلال اضطرابی را به عنوان یک اختلال ترس[23] نیز می­شناسند. به­گونه­ای که فردِ مبتلا، احساس اضطراب می‌کند و در عین حال چهار عنصر ترس را تجربه می­کند: انتظار خطر(عنصر شناختی)، واکنش اضطراری(عنصر بدنی)، احساس وحشت، دلهره و نگرانی (عنصر هیجانی) و اجتناب و گریز (عنصر رفتاری)(روزنهان و همکار،1384: 1). ملاک­هایی که در بیشتر کتاب­های روان­شناسی برای اختلال فشار روانی پس­آسیبی ذکر می­شوداین است که؛ فرد با قرار گرفتن در برابر یک واقعة آسیب­زا به صورت ترس، درماندگی یا وحشت شدید، از خود واکنش نشان می­دهد و حادثة مذکور را پیوسته به صورت تصوّرات، فکر یا ادراک و یا به صورت دیدن مکرّر و عذاب­آور واقعه در رویا، به طور مجدّد تجربه می­کند. این تجربه دوباره می­تواند همراه با یادآوری­های عذاب­آور، مکرّر و مزاحم[24] واقعه، باشد. هم­چنین ممکن است، فرد مبتلا به‌دلیل احساس وقوع مجدّد تجربه، خطای ادراکی، توهّم و حمله­های خطور خاطره[25] به­گونه­ای عمل یا احساس کند که گویی واقعه در حال تکرار دوباره است. زمانی‌که فرد با اشارات و سرنخ­های درونی یا بیرونی مواجه می­شود که شباهت یا رابطه نمادینی با جنبه­ای از حادثة آسیب­زای مذکور دارد، این احتمال متصوّر است که واکنش­های جسمی یا رنج و عذاب روانی شدیدی از سوی فرد، بروز کند.

اجتناب مستمر از محرّک­های مرتبط با آن واقعة آسیب­زا و پیدایش کرختی در کلّ واکنش­های فرد، یکی دیگر از نشانه‌های بارز اختلال فشار روانی پس­آسیبی است. این کرختی روانی می­تواند به اشکال مختلفی بروز کند؛ کوشش برای اجتناب از افکار، احساسات یا گفت­وگوهای مرتبط با آسیب مذکور، کوشش برای اجتناب از فعالیت­ها، مکان­ها یا اشخاصی که یادآور آسیب مذکورند، ناتوانی از به یادآوردن جنبة مهمی از آسیب مذکور، کم علاقه‌‌گی چشمگیر یا کاهش قابل توجّه در پرداختن به امور مهم، احساس دل­گسستگی یا غریبگی در میان دیگران، محدود شدن طیف حالات عاطفی، مثلاً ناتوانی از داشتن احساسات محبّت­آمیز و احساس بعید دانستن همه چیز. علائم مستمر افزایش برانگیختگی از دیگر نشانه‌های این اختلال است که خود می­تواند موجب اِشکال در به خواب رفتن یا تداوم خواب، دشواری تمرکز، بیش­هوشیاری[26]، واکنش شدید از جا پریدن (یکّه خوردن)[27] و تحریک­پذیری یا فوران خشم باشد. لازم به یادآوری است که مدّت اختلال باید حداقل یک ماه باشد و به لحاظ بالینی نیز رنج و عذاب چشمگیر ایجاد کرده و یا کارکردهای اجتماعی، شغلی یا سایر حوزه­های مهم کارکرد فرد را به نحو قابل توجّهی مختل ساخته باشد(کاپلان و همکار، پیشین: 196-198). ولی باید توجّه داشت وقتی واقعه آسیب­زایی روی می­دهد، همة افراد دچار این اختلال نمی­شوند؛ یعنی برای ایجاد این اختلال، عامل فشار[28] لازم است؛ ولی کافی نیست. زمینه­های قبلی زیستی و روانی– اجتماعی فرد، و اتّفاقاتی که قبل و پس از آسیب روی می­دهد، همگی باید مدّ نظر واقع شود.

2-3 ارتباط میان اختلال فشار روانی پس­آسیبی و رفتا­رهای مجرمانه

پیش از پرداختن به ارتباط میان اختلال مزبور با رفتارهای مجرمانه، لازم به ذکر است در ارتباط با اختلال فشار روانی پس­آسیبی و مسئولیت کیفری، دو حالت را می­توان تصوّر نمود. حالت نخست، زمانی است که فرد پس از ارتکاب جرم و در نتیجة آن، مبتلا به این اختلال می­شود. حالت بعدی، اشاره به شرایطی دارد که فرد در لحظة ارتکاب جرم، مبتلا به نشانه‌های این اختلال بوده است. حالت اوّل، ارتباطی با مسئولیت کیفری ندارد؛ زیرا همان‌طور که پیداست، مرتکبِ جرم در گروه نخست از مسئولیت کیفری برخوردار است. بنابراین در بررسی ارتباط میان اختلال فشار روانی پس­آسیبی و رفتارهای مجرمانه، تنها مبتلایان گروه دوّم مدّنظر قرار خواهند گرفت  .(Friel,Tomwhite, 2008: 75)

با این حال، استفاده از اختلال فشار روانی پس­آسیبی به منزلة یک دفاع یا حتّی به منزلة یک عامل تخفیف­دهنده، همیشه بحث­ برانگیز بوده است. اسپار و آتکینسون[29] (1986) به برخی از این چالش­ها اشاره نموده­اند. از جمله این­ که ماهیت (اغلب و نه همیشه) شخصی علائم و نشانه‌های اختلال فشار روانی پس­آسیبی، نیاز به اثبات یک ارتباط عِلّی میان علائم و نشانه‌ها و عامل فشار و نیز ارتباط علّی میان اختلال مزبور و اعمال مجرمانه دارد (Ibid:76).

اختلال فشار روانی پس­آسیبی از دو روش با رفتارهای مجرمانه ارتباط پیدا می­کند:

2-3-1. حادثة آسیب­زای خاص

گاهی جرائم ارتکابی به طور مستقیم با حادثة خاصی که فرد آن را تجربه کرده است، ارتباط پیدا می­کند. این ارتباط مستقیم میان حادثة آسیب­زای خاص و یک جرم خاص، خود به سه روش کلّی نشان داده می­شود.

جرائم گاهی به معنای واقعی کلمه یا به طور نمادین، جنبه­های مهمی از یک حادثه را دوباره خلق می­کنند[30]. گاهی نیز شرایط محیطی، مشابه با شرایط زمان وقوع حادثه است و در نتیجه می­تواند موجب بروز رفتارهایی (به طور خاص، واکنش­های خشونت­آمیز) مشابه با آن­چه در طول حادثه ابراز شده بود، گردد[31]. هم چنین رویدادهای زندگی دقیقاً پیش از ارتکاب جرم، می­تواند به طور واقعی یا نمادین فرد را وادار کند تا با کشمکش­ها و درگیری‌های حل نشدة مرتبط با آن حادثه، مواجه شود. این وضعیت با ایجاد شرایط روحی و روانی مختل شده، به بروز رفتارهای مجرمانه منجر می‌گردد[32].

2-3-2. نشانه‌های اختلال فشار روانی پس­آسیبی

علائم و نشانه‌های اختلال فشار روانی پس­آسیبی، می­تواند به طور اتّفاقی به رفتارهای مجرمانه منتهی شود. در واقع بیشتر نشانه‌های این اختلال، می­تواند با ایجاد تغییر در نحوة نگرش و ادراک فرد مبتلا، برانگیختگی و تحریک­پذیری زیست­شناختی و یا با ایجاد عکس العمل­های هیجانی، به شکل­گیری سَبکی از زندگی منجر گردد، که در نهایت به رفتارهای مجرمانه و یا طغیان ناگهانی خشونت منتهی شود.

یکی از علائم اختلال فشار روانی پس­آسیبی،  آن است که شخص، آسیب را در رویاها، بازگشت­های ناگهانی خاطره و در عالم خیال، بارها مجسم می­کند. در این شرایط، فرد باور می­کند که او دوباره در حال تجربة همان شرایط آسیب­زا است. در این شرایط، احتمال دارد او مرتکب یک عمل پرخاشگرانه و یا مجرمانه شود[33]. دقیقاً به این علّت که معتقد است، دوباره در خطر همان حادثة آسیب­زا قرار گرفته است. گفته شده است بازگشت به گذشته، یک عامل علّت­شناسانة مهم، در به­ وجود آمدن رفتارهای مجرمانه و خشن است. در واقع به دلیل ماهیت تجزیه­ای چنین تجربیاتی، احساس شدید به وقوع پیوستن دوبارة حادثه و واکنش­های روانی و عاطفی شدیدِ مرتبط است که می­توان گفت به احتمال زیاد، فرد مبتلا به این اختلال در شرایط بازگشت به گذشته، به این دلیل که  احساس می­کند، دوباره به همان شرایط خطرناک برگشته است، دست به رفتارهای مجرمانه و پرخاشگرانه خواهد زد(Ibid: 73) .

همان­طور که پیش­تر نیز ذکر شد، این نوع اختلال اضطرابی به عنوان اختلال ترس نیز شناخته شده است که فرد با تجربه نمودن چهار عنصر ترس، پیوسته خطر و تجاوزی را نسبت به خود یا دیگران ( از جمله فرزند) در محیط اطرافش احساس می­کند. به­گونه­ای که این طریقِ ادراک از محیط و دیگران، ممکن است احتمال ارتکاب اعمال خشونت­آمیز  و در بیشتر موارد، مجرمانه را افزایش دهد (Ehlers,Clark, 2000:319-345). عصبانیت و تحریک­پذیری زیاد و طغیان خشم نیز از نشانه‌های شایع اختلال فشار روانی پس­آسیبی است. مطالعات نشان می­دهد میان اختلال فشار روانی پس­آسیبی و خشونت و رفتارهای تجاوزکارانه و پرخاشگرانه، ارتباط تنگاتنگی وجود دارد، به­گونه­ای که در بیشتر موارد ثابت شده است که این افراد قادر به کنترل خشم خود نیستند. در این حالت، به احتمال زیاد  فرد مبتلا، دست به رفتارهای خشن می­زند. نشانه‌های بیش برانگیختگی طولانی مدّت می‌باشد و این افراد احتمال بیشتری دارد که پاسخ­های پرخاشگرانه را انتخاب نمایند و زمانی که تصور می­کنند در شرایط خطرناکی قرار گرفته­اند به صورت مبارزه یا فرار - به منظور نجات خود- و  بیشتر به صورت پرخاشگرانه، از خود واکنش نشان داده و احتمال زیادی دارد که این پاسخ­های پرخاشگرانه به صورت رفتار مجرمانه باشد[34]

با افزایش دلایل و شواهدی که نشان­دهندة ارتباط میان اختلال فشار روانی پس­آسیبی و خشونت و رفتارهای تجاوزکارانه و پرخاشگرانه، می­باشد، آن اندازه هم دور از ذهن نیست که این، اختلال به منزلة یک دفاع، با خصیصة روانی در دادگاه­ها  برای از میان برداشتن یا کاهش دادن مسئولیت کیفری و یا حتّی به منزلة یک عامل تخفیف­دهنده در میزان مجازات، مورد استفاده قرار گیرد.

بیش­هوشیاری نیز به منزلة یکی دیگر از نشانگان اختلال فشار روانی پس­آسیبی، موجب می­شود این افراد در بیشتر مواقع حالت دفاعی داشته باشند. گاه این بیش­هوشیاری ممکن است آن قدر شدید باشد که نشان­دهندة بد­گمانی[35] باشد. در نهایت نیز فرد مبتلا ممکن است در انتخاب اقدام­­های دفاعی برای حفاظت از خود یا دیگران، دست به گزینش رفتارهای مجرمانه بزند. در یکّه­خوردن افراطی، به منزلة یکی دیگر از نشانه‌های اختلال فشار روانی پس­آسیبی، فرد به طور غریزی و خودبه­خودی به محرّک­های اطراف خود، با پاسخ­های اغراق آمیز و شدید، عکس­العمل نشان می­دهد. این عکس­العمل­ها ممکن است خشونت­آمیز، پرخاشگرانه و مجرمانه باشد[36]. افراد مبتلا به اختلال فشار روانی پس­آسیبی، بارها با بازگشت به گذشته، به صورت مکرّر، دردناک و ناخواسته، حادثة آسیب­زا را، دوباره به یاد می­آورند. در این حالت افراد ممکن است دچار حالت گسستی یا گسست روانی شوند. حالتی که فرد چنان رفتار می­کند که گویی در آن حالت، دچار تجربة آن حادثة دردناک است. در این حالت این احتمال وجود دارد که افسردگی افزایش یافتة آن­ها بر توانایی ذهنی­شان برای ایجاد عکس­العمل­های معقول تأثیرگذار باشد. بی­حسی هیجانی یا کرختی روانی نیز یکی دیگر از نشانه‌های اختلال فشار روانی پس­آسیبی است. کرختی روانی به کاهش علاقة شخص به دیگران، احساس جدایی یا بیگانگی از دیگران و ناتوانی از احساس کردن هیجان از هر نوع، به­ویژه هیجان­های مربوط به مهربانی و صمیمیت و شکایات جنسی جلوه­گر می­شود. نکتة قابل توجّه این­جا است که، بی­حسی یا کرختی هیجانی به این دلیل که احساس همدردی فرد مبتلا با بزه­دیده کاهش یافته است و او به هیچ وجه برای رفتار خود احساس ندامت نمی­کند و در واقع از مشکل شناخت و درکِ شدّت و عواقب رفتارش رنج می­برد، در مجموع می­تواند به رفتارهای نادرست یا مجرمانه­ منجر شود[37]. افراد مبتلا به اختلال فشار روانی پس­آسیبی، چون دارای سطح بالایی از احساساتی نظیر ترس، گناه، عصبانیت، شرمندگی و افسردگی هستند، این احساسات منفی ممکن است موجب شود با استفاده از مواد مخدّر یا الکل دست به خوددرمانی بزنند. بدیهی است، احتمال ارتکاب رفتارهای مجرمانه در چنین شرایطی همیشه وجود دارد. از طرفی احساس گناه هم باعث می­شود این افراد درگیر اعمالی شوند که به احتمال زیاد، نتیجه­اش مجازات، صدمه و جراحت جدّی یا مرگ باشد[38]. اختلال خواب نیز یکی دیگر از ویژگی­های شایع اختلال فشار روانی پس­آسیبی است. افراد مبتلا به این اختلال که در عین حال از بی­خوابی نیز رنج می­برند، در بیشتر اوقات، کابوس­هایی می‌بینند که بسیار زنده و واضح به نظر می­رسد. سیلویا و همکارانش در نمونه­های خود، به بیماری اشاره می­کنند که در آن، بیمارِ مبتلا به این اختلال، در جریان کابوسی که بسیار زنده و واضح به نظر می­رسید، با تکان­های شدید دست­هایش به سمت جلو و عقب، موجب شکستگی شدید دنده­های همسرش شد. همان­طور که به نظر می‌رسد، خشونت طی این فرایند، معمولاً پیش­بینی نشده و غیر­منتظره است (  Friel,Andrea, Tomwhite, Hull Alastair,OP.Cit , p. 74).

عدّه­ای از زنان مشمول سندرم، ممکن است دچار حمله‌های پانیک (وحشت­زدگی) نیز شوند. حمله‌ پانیک یا حملة وحشت­زدگی، یکی دیگر از انواع اختلال­های اضطرابی است که همانند اختلال فشار روانی پس­آسیبی، فرد در آن شرایط، همان چهار عنصر ترس را تجربه می­کند. حملة وحشت­زدگی عبارت است از حملة ناگهانی، تشویش شدید، وحشت و احساس مرگ قریب­الوقوع که با علائمی مانند، تنفس سخت، تپش قلب، تهوّع، درد قفسه سینه، احساس بند آمدن نفس و خفه شدن، گیجی، تعریق و لرزش همراه است. در این صورت ممکن است فردِ وحشت­زده احساس ترس بیشتری کند. دگرسان­بینی خود (احساسِ بودن در بیرون از کالبد خود) و دگرسان­بینی محیط (احساس واقعی نبودن دنیا) و ترس از دیوانه شدن، از دست دادن کنترل یا حتّی مردن از جمله علائم دیگری است که در خلال حملة وحشت­زدگی دیده می­شود. این افراد وقتی که حملة وحشت­زدگی روی می­دهد، میل شدید به فرار از هر موقعیتی که در آن هستند، تجربه می­کنند. علائم مزبور معمولاً بسیار سریع پیش می­رود و طی ده دقیقه به اوج شدت می­رسد[39]. شخص، برانگیختگی دستگاه عصبی سمپاتیکِ متناسب با خطر فوری، برای زندگی را تجربه می­کند (کرینگ، 1388: 164).

پس از بیان ارتباط میان اختلال اضطرابی مزبور با رفتارهای مجرمانه، نوبت به آن می‌رسد که به‌طور دقیق­تر ارتباط سندرم زنان کتک­خورده و رفتارهای مجرمانه بررسی شود؛ ولی همان­طور که پیش از این عنوان شد، سندرم زنان کتک­خورده، زیر مجموعه­ای از اختلال فشار روانی پس­آسیبی است. به همین دلیل، درک ارتباط سندرم مزبور با رفتارهای مجرمانه، تنها با بررسی علائم و نشانه‌های مشترک اختلال فشار روانی پس آسیبی و سندرم زنان کتک­خورده، میسّر است.

2-4. نشانه‌های مشترک اختلال فشار روانی پس­آسیبی و سندرم زنان کتک­خورده

دکتر والکر این سندرم را به منزلة توضیحی برای رفتار زنان کتک­خورده و عکس­العمل آن­ها در مقابل اذیت و آزارهای مداوم و متوالی همسر یا شریک به صورت اقدام به قتل پیشنهاد نمود. وی در سال 1992، سندرم زنان کتک­خورده را به منزلة یکی از زیر شاخه­های اختلال فشار روانی پس­آسیبی مطرح نمود. بر اساس علائم و نشانه‌هاِ این اختلال به منزلة یکی از زیرگروه­های اختلال­های اضطرابی، اختلال فشار روانی پس­آسیبی قادر است توضیح دهد چرا یک بزه­دیده خشونت (زن کتک­خورده) ممکن است به دلیل برخی علائم و نشانه‌ها، که در سندرم زنان کتک­خورده و اختلال مزبور به طور مشترک تعریف شده است، به شرایط خود در رابطة خشونت­آمیز چنین عکس­العملی نشان دهد.

در ادامه با بررسی علائم و نشانه‌های مشترک میان اختلال فشار روانی پس­آسیبی و سندرم زنان کتک­خورده، اثرات روانی اذیت و آزار و خشونت­های جسمی، جنسی و روانی در طول دوره­های متمادی و به صورت مداوم، بر زن کتک­خورده مشخص شده که در واقع همان علائم و نشانه‌های سندرم زنان کتک­خورده را تشکیل می­دهد و این ادّعا که اقدام به قتل همسر یا شریک آزارگر از سوی زن کتک­خورده حتّی در شرایطی که به نظر می­رسد در ظاهر هیچ خطر و تجاوزی متوجّه حیات جسمی یا حتّی حیات روانی زن کتک خورده نیست، قابل دفاع خواهد بود.

تحقیقات نشان می­دهد، سندرم زنان کتک­خورده، شش دسته از معیارها را شامل می‌شود؛ سه دسته اوّل آن­ها، مشابه با علائم و نشانه‌های اصلی اختلال فشار روانی پس­آسیبی است. در حالی که سه دسته دوّم، در بزه­دیدگان شرکای صمیمی[40] وجود دارد که به شرح زیر است:

الف) یادآوری رنج­آور واقعة آسیب­زا.

ب) بیش­برانگیختگی و بیش­تحریک­شدگی و سطوح بالایی از اضطراب.

پ) رفتارهای اجتنابی و کرختی هیجانی که معمولاً به صورت افسردگی[41]، قطع ارتباط[42]، کم­انگاری[43]، واپس­زدگی[44] و انکار[45] ظاهر می­شود.

ت) روابط مختل شده بین فردی، به دلیل قدرت و ابزارهای کنترلی شریک آزارگر.

ث) تغییر شکل فیزیکی بدن و یا عارضه و بیماری جسمی.

ج) مشکلات مربوط به رابطه .(Walker.op.cit: 42)

زمانی که اختلال فشار روانی پس­آسیبی به منزلة مجموعه­ای از علائم نوعی (سندرم) تعریف می­شود که در پی مواجهه با حوادث آسیب­زای زندگی به وجود می­آید؛ در مقایسه با وضعیت زنان کتک­خورده با علائم و نشانه‌های اختلال فشار روانی پس­آسیبی، عامل فشار دقیقاً همان اذیت و آزارهای جسمی، جنسی و یا روانی همسر یا شریک آزارگر است. در چنین شرایطی پاسخ زنان به وضعیت خشونت­آمیز، در بیشتر موارد به صورت ترس و درماندگی است. ترس از آن جهت که پس از تحمل مدّت­ها اذیت و آزار جسمی، جنسی و یا روانی، زنان کتک­خورده بر اساس تجربیات خود به این باور رسیده­اند که فاصلة میان چرخه­های خشونت به نحو محسوسی کاهش یافته است. به گونه­ای که هر عاملی می­تواند محرّک و آغازگر یک حملة هولناک و کشنده از سوی شریک یا همسر باشد و این احساس ترس؛ ترسی که در واقعیت نیز موهوم به نظر نمی­رسد، هر انسانی در شرایط مشابه این زنان خواهد داشت. درماندگی نیز از آن جهت که این زنان بر پایه نظریة درماندگی آموخته شده، بر این باورند که هر اقدامی جهت نجات و رهایی خود از این وضعیت، محکوم به بیهودگی است؛ زیرا این زنان سابقاً اقدامات حمایتی را اتّخاذ کرده­اند؛ ولی تجربیاتشان در طول زمان، آن­ها را به این باور رسانده است که هر اقدامی از سوی آن­ها بی­فایده خواهد بود. نتیجة ماندن در این رابطه خشونت­آمیز و ترس از این که مجدداً در معرض اذیت و آزار قرار خواهند گرفت، موجب می­شود این زنان در مقایسه با افرادی که مبتلا به این اختلال نیستند، دائماً خطر و تجاوزی را علیه خود یا دیگران در محیط اطرافشان احساس کنند.

 حتّی اگر بنا بر نظر عدّه­ای، احساس خطر و تجاوز بر اساس تجربیات این زنان، دور از ذهن و توجیه بی­اساس نباشد، حدّاقل به این دلیل که این زنان پیوسته در خطاهای ادراکی و توهّم ناشی از اختلال مزبور درگیر هستند؛ به نظر می­رسد این احساس خطر و تجاوز از حیث روانی کاملاً توجیه­پذیر باشد. این زنان هم­چنین وقایع خشونت­آمیز و صحنه­های کتک­خوردن خود و کودکانشان را در ذهن خود به تصویر می­کشند یا در خواب به صورت مکرر آن حوادث را دوباره تجربه می­کنند. نتیجة یادآوری­های مکرّر و عذاب­آور صحنه­های خشونت و یا دیدن مکرّر واقعه در خواب، چیزی نیست جز آن­که، این زنان به گونه­ای عمل یا احساس می­کنند که گویی واقعه دوباره در حال تکرار است. در نتیجه نسبت به هر شرایط و محیطی که شباهتی با صحنة حادثه داشته باشد، واکنش روانی شدید یا جسمی از خود نشان می­دهند. به دلیل نشان دادن رفتارهای اجتنابی، دچار افسردگی می‌شوند، گاهی به دلیل احساس فشار روانی، در تلاشند با روش­های اجتنابی از احساس وقوع مجدّد صحنة کتک­خوردن  و اذیت و آزار جلوگیری کنند. به گونه­ای که پیوسته این حوادث را می­پذیرند یا انکار می­کنند. درکلِ واکنش­های خشونت­آمیز خود احساس گرفتی می­کنند. خصوصاً این که حالات عاطفی خود را نسبت به طرف مقابل خود از دست می‌دهند. در نهایت نیز به دلیل مشکلات زیستی، درگیر علائم بیش­برانگیختگی و بیش تحریک ­شدگی می­شوند و این حالت جز طغیان و فوران خشم و رفتارهای خشونت­آمیز، نتیجه­ای نخواهد داشت. خشمی که عمدتاً در کنترل آن موفق نیستند.

بنابر آن­چه تا کنون مطرح شد، مشخص می­شود که سندرم زنان کتک­خورده بر پایة مجموعه­ای از علائم و نشانه‌های شایع و متداول، بیان­گر اثرات روانی اذیت و آزار جسمی، جنسی و به­ویژه روانی یک زن کتک­خورده است. با این وجود، عکس­العمل زنان نسبت به وضعیتشان، مختلف است. به گونه­ای که می­تواند شامل عکس­العمل­های روانی چون عصبانیت، احساس خطر و تجاوز، غمگینی، تغییر در اعتقادات و نگرش­ها دربارة خود، دیگران و جهان مانند سرزنش، بی­اعتمادی و احساس ناامن بودن دنیا، و نشانه­های روانی استرس یا اختلالاتی چون افسردگی، بازگشت به گذشته، اضطراب، مشکلات خواب، سوءمصرف الکل و مواد مخدّر و ... باشد. بنابراین عکس­العمل­های یک زن کتک­خورده می‌تواند شامل این شاخص­های بالینی بشود یا نشود. هم­چنین ویژگی­های یک زن کتک خورده، میزان و شدت خشونت، شرایط و موقعیتی که حادثة خشونت­آمیز اتّفاق افتاده است، عوامل نژادی، فرهنگی و ...  همگی در چگونگی پاسخ­های زنان نسبت به موقعیتشان نقش مهمّی ایفاء می­کند. با این حال، در بیشتر موارد، مورد اذیت و آزارهای مستمر جسمی، جنسی و روانی قرار گرفتن، به شکل­گیری علائم و نشانه‌هایی در زن کتک­خورده منجر می‌شود، که او را در زمرة سندرم زنان کتک­خورده قرار می­دهد.

حال که ارتباط میان سندرم زنان کتک­خورده با رفتارهای مجرمانه مشخص شد، نوبت به بررسی این نکته می­رسد که، چگونه شرایط و موقعیتی که زنان کتک­خورده در آن مرتکب قتل شده­اند، می­تواند مشابه با مؤلّفه­ها و ضوابط دفاع مشروع باشد.

3. ارزیابی مؤلّفه­های دفاع مشروع در پرتو رویکرد جنسیت­محور

هر انسانی در جهت دفع خطر و تجاوزی که متوجّه او است، واکنش نشان می­دهد. در بسیاری از موارد این عمل با صدمه به متجاوز یا مهاجم همراه است و در شدیدترین حالت آن موجب مرگ وی می­گردد. با توجّه به این که مدافع از روی عمد به متجاوز آسیب رسانده است، طبق قانون، عمل وی جرم محسوب می‌شود و مستحقّ مجازات است؛ ولی قانونگذار جهت حمایت از مدافع که با قرار گرفتن در آن موقعیت، واکنشی طبیعی و انسانی نشان می­دهد، حقّ دفاع را برای او به رسمیت شناخته و آن را از عوامل سقوط عنوان مجرمانه و مجازات به حساب آورده است. در عین حال برای جلوگیری از سوءاستفادة مدافعان، تحقّق دفاع مشروع را موکول به اجتماع شروطی می­کند؛ زیرا دفاع مشروع یک راه حلّ استثنایی است و قانونگذار با پیش­بینی شرایطی که برای تحقّق دفاع مشروع لازم است، دامنة آن را محدود کرده است. به عنوان مثال قانونگذار ایران، هرگونه واکنش تهدیدآمیزی را موجب تحقّق دفاع مشروع نمی­شناسد و برای تجاوز، شرایطی بیان کرده است. در حال حاضر موادّ 61 و 62 قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 و علاوه بر آن، مواد 625 تا 630 قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 به بحث دفاع مشروع اختصاص یافته است. در ماده 61، دفاع از نفس، عرض، ناموس، مال و آزادی تنِ خود یا دیگری، مجاز شمرده شده است، ولی این دفاع باید مبتنی بر شرایطی باشد، برخی از این شرایط مربوط به تجاوز و برخی دیگر مربوط به دفاع است. به گونه­ای که یک دفاع هنگامی ویژگی مجرمانه بودن خود را از دست می­دهد که شرایط مربوط به دفاع و تجاوز با همدیگر در آن موجود باشند. بر همین اساس، شرایط تجاوز عبارتند از:

الف) تجاوز باید فعلیت داشته باشد، ب) تجاوز باید غیر قابل دفع باشد، پ) تجاوز نباید معلول تحریک خود شخص باشد، ت) تجاوز باید غیرقانونی باشد.

شرایط دفاع هم به شرح زیر است:

الف) دفاع باید ضروری باشد، ب) دفاع باید متناسب با تجاوز باشد.

دفاع مشروع از جمله مصادیق عوامل موجّهة جرم به شمار می­آید که بر مبنای آن، عنصر قانونی زایل گشته و عملی که صورت گرفته است، جرم محسوب نمی­شود. البته گروهی از حقوق­دانان اسلامی عوامل موجّهة جرم را هم­ردیف با عوامل رافع مسئولیت کیفری تحت عنوان اسباب عدم مسئولیت جزایی مورد بررسی قرار داده­اند. در زمینة مبانی دفاع مشروع نیز دیدگاه­های مختلفی مطرح شده است، که از آن جمله می­توان به نظراتی چون نظریة حقّ طبیعی، نقض قرارداد اجتماعی و تعارض دو حق اشاره نمود (پیمانی، 1357: 32-40).

در زمینة دفاع مشروع، این سئوال مطرح می­شود که، اگر شرایط مذکور به هر علّتی رعایت نگردد و به تبع آن، حالت دفاع مشروع محقّق نشود، شخص باید به مجازات عملش محکوم گردد یا این که، ضرورت ایجاب می­کند، گفتمان تقنینی با تغییری جنسیت­محور در شرایط تحقّق دفاع مشروع، بین حالتی که مدافع عمداً شرایط را رعایت نمی­کند و حالتی که به دلیل شرایط روانی[46] ویژه، مدافع برخی شرایط و مؤلّفه­های دفاع مشروع را رعایت نمی‌کند، تفکیک قائل شود.

به نظر نگارنده، شرایط روانی زنان کتک­خورده در هنگام ارتکاب قتل، به گونه­ای است که باز تعریف مؤلفه­های دفاع مشروع را بر پایة شرایط روانی این زنان، توجیه نماید. 

زمانی که زنان کتک­خورده اقدام به قتل همسر یا شرکای خود می­کنند شایع­ترین دفاعی که با توسّل به آن درصدند از مجازات قتل عمد رهایی یابند دفاع مشروع است. در حالی که با توجّه به برخی مؤلّفه­های دفاع مشروع، از جمله این که، خطر و تجاوز باید فعلیت داشته یا قریب­الوقوع باشد و این که عمل ارتکابی با خطر موجود متناسب باشد، مؤلّفه­هایی که هم از نظر ذهنی و هم از نظر عینی باید ثابت شود، به این نتیجه خواهیم رسید که این تعریف برای توصیف کنش متقابل میان دو مرد بسیار مناسب­تر است، در حالی که در پرونده­های زنان کتک­خورده، پس از تحمّل مدّت­ها فشارهای جسمی، جنسی و روانی اقدام به قتل همسر یا شرکای خود می­کنند، از آن­ لحاظ به دلیل تفاوت­های روان­شناختی، تفاوت‌های موجود در نحوة جامعه­پذیری و به­ویژه تفاوت­های جسمی، یک زن به سادگی نمی­تواند به همان روشی که یک مرد از خود دفاع می­کند، از خود دفاع کند. بنابراین اقدام به قتل لزوماً در لحظه­ای که خطر فوری و آنی وجود دارد یا تجاوز قریب­الوقوع احساس می­شود، اتّفاق نمی­افتد. به­ ویژه به دلیل عدم برابری قدرت زن و مرد از نظر جسمی، این احتمال همیشه هست که اقدام به قتل از سوی زن، زمانی اتفاق بیفتد که او بتواند به اندازه کافی بر خود مسلّط شود و خود را به صورت دفاعی با چیزی چون اسلحه مجهز نماید .(Motz.op.cit: 18)

هم­چنین این احتمال وجود دارد که اقدام به قتل حتّی هفته­ها یا ماه­ها بعد از آخرین جرّ و بحث و دعوا میان زن و مرد و در زمانی که به نظر می­رسد هیچ خطری زن را تهدید نمی­کند، واقع شود. بنابراین دادگاه­ها بدون در نظر گرفتن این مهم که زندگی در شرایط آزاردهنده آن هم برای مدّت طولانی، بر توانایی افراد جهت اتّخاذ تدابیری مطابق با آن­چه، یک انسان منطقی و معقول رفتار می­کند، اثرگذار است، زمانی که زنان کتک­خورده به دفاع مشروع استناد می­کنند، این موضوع را مطرح می­کنند که در زمان ارتکاب قتل، چه خطر قریب­الوقوع یا فعلیت­یافته­ای حیات زن را تهدید می­کرده است، به گونه­ای که او برای حفظ جان خود، وادار به دفاع از خود شده است .(Ibid: 21)

در همین راستا، مخالفان استناد به دفاع مشروع از سوی زنان کتک­خورده، معتقدند از نظر اخلاقی، دفاع مشروع تنها زمانی جایز است که مرتکب به طور منطقی معتقد باشد برای حفاظت از خود در برابر تجاوز مهلک، غیرقانونی و قریب­الوقوع، ارتکاب قتل لازم و ضروری است. پس دفاع مشروع باید به منزلة آخرین راه حل تلقّی شود. از طرف دیگر آنها بر این باورند، که به طور واقعی این دسته از زنان هرگز قادر نخواهند بود، ثابت کنند که با یک خطر و تجاوز قریب­الوقوعِ عینی مواجه بوده­اند؛ زیرا آن­ها دقیقاً در شرایط غیرقهر­آمیز و غیر مقابله‌ای[47] دست به چنین رفتاری زده­اند (Krause, 2006: 555-556).

مشکل دیگری که این زنان در صورت توسّل به دفاع مشروع با آن مواجه خواهند شد، آن است که در بیشتر موارد چون عمل ارتکابی آن­ها بیش از حدّ ضرورت است، پذیرش دفاع مشروع، به دیدة تردید نگریسته می­شود. در کنار تمام این مسائل ودشواری­ها، ارزیابی عقلانی بودن اقدام زنان کتک­خورده بر پایة مقایسه با یک انسان (مرد) منطقی و معقول، مشکل دیگری است که موجب شده است، تقاضای دفاع مشروع این زنان در دادگاه­ها به ندرت پذیرفته شود و در صورت توسّل به این دفاع، وضعیت مطلوبی نداشته باشند.

با این حال به نظر می­رسد با استفاده از سندرم زنان کتک خورده، می­توان مؤلّفه­های دفاع مشروع را دوباره تعریف کرد. به­گونه­ای که این معیارها با اقدامات بزه­دیدة سندرم مزبور مطابق شود و این بار اقدامات آن­ها در برابر معیارهای نوعی یک زن کتک­خوردة منطقی و معقول و نه یک مرد منطقی قرار گیرد و با در نظر گرفتن ابتلای برخی از این زنان به اختلال فشار روانی پس­آسیبی حتّی در لحظه­ای که در ظاهر هیچ خطری زندگی زن را تهدید نمی­کند، بتوان به وجود یک خطر و تجاوز قریب­الوقوعِ کاملاً منطقی پی برد. بنابراین، اتّخاذ یک رویکرد جنسیت­محور در هر سه محور فوق، ضرورتی اجتناب­ناپذیر است.

3-1. قریب­الوقوع بودن خطر و تجاوز

تحقّق رویکرد جنسیت­محور به قریب­الوقوع بودن خطر و تجاوز، به منزلة یکی از مهم‌ترین شرایط دفاع مشروع، از سه روش امکان­پذیر است.

3-1-1. پذیرش قریب­الوقوع بودن خطر و تجاوز بر پایة تجربیات مکرّر بزه‌دیدگی زنان کتک­خورده

وقتی گفته می‌شود، تجاوز باید فعلیت داشته باشد، مقصود آن نیست که عملاً تجاوزی نسبت به نفس، ناموس، عِرض یا مال انسان یا دیگری صورت گرفته باشد تا دفاع در مقابل آن امکان­پذیر گردد، بلکه همین­ اندازه که بتوان با دلایل و شواهد قطعی، فعلیت تجاوز یا قریب­الوقوع بودن خطر را پیش­بینی کرد، دفاع، مشروع خواهد بود. البته این مسأله همانند سایر شرایط مربوط به تجاوز و دفاع از مسائل موضوعی است که، باید از طرف قاضی دادگاه احراز شود (صانعی، 1382: 256).

ضروری است قاضی دادگاه به این مسأله توجّه داشته باشد که زنان کتک­خورده، اکنون پس از تحمل سال­ها اذیت و آزارهای جسمی، جنسی و روانی و به دلیل ملاحظة سابقه خشونت، نسبت به علائم و نشانه‌های رفتارهای بالقوّة خطرناک همسر یا شریک آزارگر، حسّاسند و می­توانند به درستی پیش­بینی کنند که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. به تعبیر دیگر، نظر به این که در روابط خشونت­آمیز، به احتمال بسیار قوی، خشونت و اذیت و آزار همیشه به طور بالقوّه وجود دارد؛ بنابراین پیش­بینی زنان کتک­خورده از وجود خطر قریب­الوقوع همسر یا شریکی که در خواب است، می­تواند منطقی و درست باشد. این زنان قادرند، علائم و نشانه‌های خطر و تجاوز در شرف وقوع را کاملاً به درستی بخوانند (Easteal, 2003: 40).

هم­چنین آثار فراوانی در دست است که نشان می­دهد پیش­بینی یک زن کتک­خورده، دربارة خطر قریب­الوقوع، می­تواند صحیح باشد. به علاوه این‌که همسر یا شریکی که در خواب است، نمی­تواند تهدیدی علیه حیات زن باشد، درست نیست. در واقع جز در مواردی که همسر یا شریک آزارگر کاملاً در خواب است، او صرفاً دقایقی از ویژگی­های یک آزارگر بالفعل دور است. همان­طور تحقیقات نشان می­دهد، این مهاجمان بلافاصله پس از بیدار شدن از خواب، دوباره خشونت را از سر می­گیرند؛ بنابراین به نظر می­رسد، برای یک زن کتک­خورده که به طور مداوم عواقب و پیامدهای خشونت آمیز رفتارهای شریکش را حتّی در لحظات چرت­زدن و سپس بلافاصله بیدارشدن، تجربه کرده است، آن­اندازه هم غیر منطقی و دور از ذهن نباشد و معتقد باشد خطر و تجاوز شدید بعدی در شرف وقوع است. از این رو، به طور کلّی نمی­توان از پذیرفتن این نظر که ارزیابی زن کتک­خورده از خطر و تجاوز قریب­الوقوع بر پایة تجربیاتش می­تواند صحیح باشد، امتناع کرد؛ زیرا در روابط زنان کتک­خورده، تجاوز و خطر همیشه و حتّی در طول سکون و آرامش صوری نیز از سوی زن احساس می­شود(Krause.op.cit: 563) .

به دلیل اهمیت پذیرفتن تجربیات زنان کتک­خورده در پیش­بینی تجاوز و خطر فعلیت یافته یا قریب­الوقوع، این زنان هرگز ادّعا نمی­کنند که به دلیل این که مورد اذیت و آزار قرار گرفته­اند، حق دارند مرتکب قتل شوند، بلکه به دلیل سابقة خشونت در رابطه آن­ها نسبت به نشانه­های خشونت از سوی آزارگر، حساس شده­اند و باعث شده است به این باور برسند که در معرض خطر و تجاوز هستند. در نتیجه احساس زندگی کردن در حالت مستمر وحشت، خطر و تجاوز قریب­الوقوع و توجّه به اذیت و آزار روانی،به­ویژه تهدید به قتل، دقیقاً همان چیزی است که بسیاری از زنان کتک خورده با اعتقاد به این که اگر نکشند، پیوسته مورد خشونت قرار خواهند گرفت و ممکن است کشته شوند[48]، دست به قتل می­زنند.

بر همین اساس در سال 1985 دادگاه عالی نیویورک در دعوایی[49] با به­رسمیت شناختن امکان صحت پیش­بینی زنان کتک­خورده دربارة قریب­الوقوع بودن خطر و تجاوز، چنین تصمیم گرفت: «این شرایط روحی و احساس ترس متّهم است که، برای توجیه دفاع بسیار حیاتی و مهم است. در این خصوص، اثبات اقدامات خشونت­آمیزی که سابقاً به دست بزه­دیده علیه متّهم ارتکاب یافته است و هم­چنین هر دلیل و مدرکی که نشان دهد، متّهم از اقدامات خشونت­آمیز بزه­دیده علیه اشخاص ثالث آگاه بوده است، بر عقلانی بودن ترس متّهم از وجود خطر در زمان درگیری، اثرگذار و قابل قبول است» (Easteal.op.cit: 40).

به یقین پذیرفتن این مهم، که زنان کتک­خورده به دلیل تجربة مداوم و مستمر خشونت و اذیت و آزار، به­ ویژه اذیت و آزار روانی تهدید به قتل، بسیار بهتر از افراد معمولی قادرند فعلیت تجاوز یا قریب­الوقوع بودن خطر را پیش­بینی کنند، به نظر بسیاری فقط توجیهی برای رفتار مجرمانة این زنان است. حتّی اگر واقعیت تجربة یک زن کتک­خورده نسبت به شرایطش را توجیه بی­اساس بیش ندانیم، شاید بتوان این دسته از مخالفان را با یادآوری ابتلای برخی از این زنان به اختلال فشار روانی پس­آسیبی و علائم و نشانه‌های آن، که می‌تواند در نهایت به رفتارهای مجرمانه منتهی شود، نسبت به پذیرش تقاضای دفاع مشروع متقاعد ساخت.

3-1-2. نشانگان اختلال فشار روانی پس­آسیبی و عقلانی بودن احساس خطر

در بخش مربوط به معیارهای مشترک اختلال فشار روانی پس­آسیبی و سندرم زنان کتک­خورده گفته شد، زمانی که این زنان در برابر اذیت و آزارهای مستمر و مداوم همسر یا شریک خود، دچار اختلال فشار روانی پس­آسیبی می­شوند، به دلیل مشکلات شناختی، صحنه­های کتک­خوردن، توهین و ناسزا، سوءاستفاده­های جنسی و ... را به صورت یک سناریوی وحشتناک در عالم رویا یا بیداری پیوسته تجربه می­کنند. در این حالت آن­ها به دلیل بازگشت به گذشته، چنان عمل یا احساس می­کنند که گویی آن حادثه دوباره در حال تکرار است و دقیقاً همان شرایطی را خواهند داشت که در زمان تجربة واقعی آن حادثه داشته­اند. به گونه­ای که اگر صحنة اذیت و آزار­های جسمی را به یاد آورند در لحظة تجربة دوبارة آن در ذهن خود، احساس می­کنند باز هم تحت همان فشارها و آسیب­ها هستند. اگر آن­چه که آن ها تجسم کرده­اند صحنه­های هولناک اذیت و آزارهای جنسی است، آن­ها به همان میزان احساس انزجار و تنفّر می­کنند که گویی واقعاً در همان موقعیت هستند. در نهایت اگر تهدید­های روانی آزارگر و به­ ویژه تهدید به مرگ را به خاطر آورند، همانند دو حالت پیشین با افزایش فعالیت و پاسخ­دهی دستگاه عصبی خودکار، بالا رفتن فشار خون و تعداد ضربان قلب، به­ویژه اگر دچار حمله‌های پانیک نیز شوند احساس خطر و تهدید در آن‌ها قوی می­شود و آن­ها را به درستی به این باور می­رساند که خطر قریب الوقوعی در شرف وقوع است. باوری که از بزه­دیدگی­های سابق و مکرّر­شان نشأت می­گیرد و حتّی اگر در ظاهر امر، خطری آن­ها را تهدید نکند آن­ها از شرایط جدید به منزلة شرایط خطرناک تعبیر می­کنند. در نتیجه احساس خطر و تجاوز، موجب افزایش تحریک­پذیری و در نهایت طغیان خشم آنان می­شود. خشمی که می­تواند پس از به قتل رساندن همسر یا آزارگر، فروکش کند.

هر چند احساس خطر و ترسی که ایجاد می­شود، آن اندازه هم غیر معقول به نظر نمی‌رسد، با این وجود،حالتی که در این شرایط ایجاد می­شود، به احتمال زیاد بر توانایی ذهنی زنان، جهت اتّخاذ عکس­العمل­های معقول تأثیرگذار است.

در نهایت اگر تکیة صرف بر تجربیات این زنان و هم­چنین به رسمیت شناختن احساس خطر و تجاوز در شرایطی که زنان با بازگشت به گذشته، مجدّداً تجربیات دردناک خود را احساس می­کنند، به نظر، منطقی و معقول نباشد، به یقین، نادیده گرفتن خطای ادراکی و توهّم زنان کتک­خورده به دلیل ابتلا به اختلال مزبور و شرایط روانی آن­ها در لحظه ارتکاب جرم، کاملاً دور از انصاف است.

ایوا[50]، زن کتک­خورده و مادر سه فرزند،که شریک جنسی خود را به قتل رساند، در دفاع از خود اظهار داشت در اثر تهدیدهای شریک جنسی­اش، در لحظة ترس شدید و در حفاظت از خود و فرزندانش، دست به چنین کاری زده است .( Motz, op.cit: 21)

ایوا از این اقدام، به منزلة یک اقدام احمقانه و کاملاً خارج از اختیار یاد کرد و آن را نتیجة تحمّل سال­ها خشونت مداوم و مستمر نسبت به خود و فرزندانش می­دانست. دادگاه نیز با به رسمیت شناختن تأثیر افسردگی و اختلال فشار روانی پس­آسیبی در اتّخاذ چنین تصمیمی از سوی ایوا، اقدام او را به منزلة دفاع مشروع پذیرفت[51].

3-1-3. پذیرفتن امکان خطر و تجاوز بر پایه دفاع روان­شناختی

در کنار تمام استدلال­هایی که تا کنون بیان شد، آن­چه می­تواند در این شرایط به توجیه احساس خطر و تجاوز زنان کتک­خورده کمک کند، علاوه بر گسترش مفهوم خطر و تجاوز فراتر از دورة زمانی خشونت واقعی، خواه با به رسمیت شناختن تجربیات زنان در شناسایی لحظات بالقوّة خطرناک و خواه بر پایة نشانه‌های اختلال فشار روانی پس­آسیبی، پذیرش امکان خطر و تجاوز علیه حیات روانی یک زن کتک­خورده است.

دفاع روان­شناختی[52] در سال 1987 از سوی یک روان­شناس آمریکایی به نام چارلز پاتریک اوینگ[53] مطرح شد. اوینگ با پیشنهاد این نظریه، در صدد است تا برای قتل­هایی که در شرایط تهدید به صدمة بسیار جدّی و خطرناک، رخ می­دهند توجیهی قانونی ارائه نماید .(Ibid: 98)

با در نظر گرفتن شرایط اجتماعی و روانی که زنان کتک­خورده در آن به سر می­برند، اقدام به قتل همسر یا شریک آزارگر، هر چند از نظر قانونی، به طور کلّی به عنوان یک واکنش توجیه­پذیر و قابل دفاع، تلقّی نمی­شود، با این حال از نظر روانی می­تواند به منزلة یک واکنش منطقی و موجّه در نظر گرفته شود.

اوینگ با ارائة نظریة دفاع روان­شناختی و با در نظر گرفتن این نکتة مهم که مشروعیت دفاع از خود، تنها مبتنی بر خطر تهدید و تجاوز فیزیکی نیست، نظریه سنّتی دفاع از خود را گسترش داد و با این اعتقاد که بسیاری از زنان کتک­خورده در معرض تهدید و تجاوزهای فیزیکی و روانی هستند، چنین استدلال کرد، در برخی شرایط، واکنش در مقابل تهدید و تجاوز روانی، می­تواند به همان اندازه توجیه شود، که واکنش در مقابل تهدید و تجاوز فیزیکی، قابل قبول به نظر می­رسد. این نظریه به زنان کتک خورده  اجازه می­دهد تا با استفاده از نیروی فیزیکی منطقی در مقابل تهدید و تجاوزهای قریب­الوقوع و خطرناک نسبت به سلامت و حیات روانی خود، واکنش نشان داده، نسبت به دفع آن اقدام نمایند. بر اساس اصول و شرایط سنتی دفاع از خود، دفاع روان­شناختی مقرّر می­کند که متّهم با این باور صادقانه که در معرض تهدید و تجاوزهای روانی قریب­الوقوعِ بسیار حاد و وخیم قرار دارد و تنها وسیله برای از میان برداشتن و دفع نمودن این تهدیدات، به قتل رساندن همسر یا شریک متجاوز است، دست به ارتکاب قتل می­زند. بنابراین می­تواند بر اساس دفاع روان‌شناختی، از مجازات قتل عمد تبرئه گردد. از نظر اوینگ آسیب روانی بسیار وخیم و حاد عبارت است از آسیب­دیدگی مداوم، طولانی وفاحشِ عملکرد روانی یک فرد که به طرز چشمگیری مفهوم و ارزش حیات فیزیکی را محدود می­کند (Easteal.op.cit: 37-45).

اوینگ معتقد است زنان کتک­خورده­ای که مرتکب قتل می­شوند، هویتشان پیوسته در حال تحلیل است و در زمان ارتکاب قتل در تلاشند در پاسخ به تهدید­های روانی آزارگرانشان، حیات روانی خود را حفظ کنند. آن­چه متّهم احساس می­کند در زمان اقدام به قتل در معرض خطر و تهدید قریب­الوقوع است، اگر نتوان گفت به واقع حیات فیزیکی، بلکه حیات روانی زن کتک­خورده است. حیات روانی یک زن کتک­خورده در لحظات تجربة مجدّد آن حادثه، حدّاقل چیزی است که آن را در معرض تجاوز و خطر قریب­الوقوع می­بیند. به دیگر سخن، در بیشتر مواردی که سندرم زنان کتک­خورده و ارتباط آن با اختلال فشار روانی پس­آسیبی به منزلة توجیهی برای عمل مجرمانة یک زن کتک­خورده در دادگاه مطرح می‌شود جایی که اقدام به قتل بعد از حادثه یا در حال خوابیدن آزارگر به وقوع می­پیوندد، شاید این ادعا که حیات فیزیکی زن در معرض خطر است، به طور مستقیم قابل طرح نباشد، هرچند به دلیل حمله‌های خطور خاطره و به­ویژه حمله‌های پانیک یا همان وحشت­زدگی، زن کتک­خورده کاملاً قادر است مجدداً حیات فیزیکی خود را در معرض خطر ببیند، حدّاقل آن که می­توان خطر و تهدید قریب­الوقوع را متوجّه حیات روانی متّهم نمود (Motz.op.cit 218-219).

لازم به ذکر است، اوینگ بر این باور است که دفاع روان­شناختی تنها مربوط به سندرم زنان کتک­خورده نیست؛ بلکه برای هر شهروندی که در این شرایط قرار می­گیرد، قابل استفاده است(Easteal.op.cit:39). مطالعات جسیکا[54] و همکارانش نشان می­دهد زمانی که نظریه دفاع روان­شناختی در دادگاه مطرح می­شود، مورد قبول هیئت منصفة قرار می­گیرد. از 98 موردی که این دفاع در دادگاه عرضه شد؛ کمتر از نصف، یعنی 42 مورد برای تبرئة متّهم پذیرفته شد. در مقابل، بیشترِ مواردی که دفاع روان­شناختی در آن ها ارائه نشد؛ به صدور حکم محکومیت منجر گردید (Ibid: 44).

یافته­های این مطالعه، مؤید نظریة اوینگ (1987)  مبنی بر آن است که قابلیت استفاده و فراهم بودن دفاع روان­شناختی، امکان استفاده از یک توجیه قانونی را توسط هیئت منصفه، برای تبرئة متّهمانی که از نظر روانی تهدید شده­اند، فراهم می­کند. یافته­های این مطالعه حاکی از آن است که دفاع روان­شناختی از سوی کسانی که تمایلات و گرایش‌هایشان به سمت محکوم نمودن متّهم به قتل درجه یک یا دو می­باشد، مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت. این مطالعه نشان داد مجموعه­ای از عوامل می­تواند موجب تفکیک میان احکام مجرمیت و غیر مجرمیت شود که مهم­ترین آن­ها، متغیرهای اذیت و آزار فیزیکی در رابطه و خطر سلامت روانی است. سایر متغیرهای تمیزدهنده، سابقه اذیت و آزار و سوءاستفاده فیزیکی و روانی پیش از رابطه است. بی­گمان آن­چه مورد توجّه قرار خواهد گرفت؛ اطلاعاتی در خصوص سوءاستفاده و اذیت و آزارهای فیزیکی فعلی خواهد بود. در این تحقیق، بیشتر افراد، تهدید و تجاوز نسبت به سلامت روانی را به منزلة یک عامل مهم در نظر گرفتند. این در حالی است که سایر متغیرها چون اذیت و آزار و تجربة آن در شب ارتکاب قتل، میان احکام مجرمیت و غیر مجرمیت تفاوتی ایجاد نخواهد کرد.

3-2. تناسب خطر با تجاوز

در کنار این مشکل عمده، اینکه چگونه یک زن کتک­خورده با پیش­بینی خطر و تجاوزی که در ظاهر وجود ندارد به دفاع از خود متوسّل می­شود، مشکل دیگری که این زنان با آن روبرو هستند، آن است که در بیشتر موارد، نمی­توانند به طور مناسب و کافی و بدون استفاده از سلاح، از خود دفاع کنند و به همین خاطر از نوعی سلاح جهت حفاظت از خود در برابر مهاجمانشان استفاده می­کنند؛ در نتیجه به دلیل اِعمال نیروی بیش از حدّ ضرورت، سرزنش می­شوند. به نظر، این اندیشه که تناسب میان اقدامات زن در دفاع از خود، در مقابل مرد، باید مشابه با آن­چه در دعوای مرد با مرد ضروری است، باشد، قابل دفاع نیست؛ زیرا نه تنها تفاوت­های فیزیکی میان زن و مرد، بلکه تفاوت­های جنسی میان این دو، در نحوة جامعه‌پذیری، در این اندیشه پیش­پا افتاده و معمولی به نظر خواهد آمد.

ضرورت شناخت تناسب خطر با تجاوز از دیدگاه یک زن کتک­خورده، امروزه به شکل‌گیری گونه­ای از دفاع مشروع، با عنوان دفاع مشروع ظاهری[55] منتهی است. دفاع مشروع ظاهری، حالتی است که مدافع در مقام دفاع قرار دارد، ولی شرایط آن را رعایت نکرده است (فلچر، 1390: 158).

دفاع مشروع ظاهری می­تواند گونه­های مختلفی داشته باشد. یک حالت، آن است که شرایط دفاع مشروع واقعی فراهم است و مدافع در برابر حملة متجاوز قرار گرفته است؛ ولی مدافع شرایطی را که برای دفاع مشروع واقعی وجود دارد، رعایت نمی­کند. حالت دیگر آن است که موقعیت دفاع مشروعِ واقعی ایجاد نشده است و اساساً تجاوزی وجود ندارد، ولی شخص در تشخیص خطر قریب­الوقوع دچار اشتباه شده و می­پندارد. خطر قریب­الوقوع، جان، مال، عرض و یا ناموس او را تهدید می­کند، در حالی که در عالم واقع، چنین تهدیدی وجود ندارد (همان: 160-164). تنها حالت نخست دفاع مشروع ظاهری است که بر مبنای آن می­توان عدول از شرط تناسب خطر با تجاوز را به دلیل شرایط روانی و به­ ویژه شرایط جسمی زنان کتک­خورده، قابل توجیه دانست.به تعبیر دیگر، حتّی اگر به دلیل عدول از شرط تناسب، اعتقادی به تحقّق دفاع مشروع واقعی نداشته باشیم، می­توانیم اقدام این دسته از زنان را نوعی دفاع مشروع ظاهری بدانیم.

از این رو، منصفانه است، هنگام بررسی بزه­دیده‌های سندرم زنان کتک­خورده، به یاد داشته باشیم که بیشتر آنان مدّت­های طولانی اذیت و آزارهای فیزیکی چون مشت، لگدزدن، پرت کردن، خفگی و ... را تحمّل کرده­اند. دستان آزارگر پیوسته مشت می­زنند و پاها خطرناک می­شود و به طرز بالقوّه­ای به یک سلاح خطرناک تبدیل می­شود. به عبارت دیگر، این­ها همان خطر سلاح­های بدنی است و آن اندازه برای یک زن کتک­خورده خطرناک است که بتوان به این دسته از زنان اجازة دفاع از خود را با استفاده از یک سلاح غیر بدنی داد[56]. بنابراین بدون درک سندرم زنان کتک­خورده و چرخة خشونت، از نظر دادگاه یک تفنگ یا چاقو در ارتباط با خشونت همسر یا شریک آزارگر، به منزلة یک نیروی بیش از حدّ ضرورت تلقّی می­شود. در این موارد، بررسی تناسب کنش و واکنش، باید بر اساس درک وحشت و سابقة بزه­دیدگی و خشونت اِعمال شده، نسبت به این دسته از زنان صورت پذیرد. در واقع، زمانی که سندرم زنان کتک­خورده در یک نظام عدالت کیفری به رسمیت شناخته می­شود، به دلیل قابلیتی که سندرم مزبور در توجیه رفتارهای مجرمانة زنان کتک­خورده دارد، باور صادقانة زنان کتک­خورده از قریب­الوقوع بودن خطر و تجاوز و تجویز نیروی (تا حدّی) بیش از حدّ ضرورت، مسلّماً مورد قبول واقع خواهد شد.

3-3. معیار عینی

موضوع دیگری که ضروری است در بازتعریف مؤلّفه­های دفاع مشروع، در نظر گرفته شود، این است یک زن کتک­خورده باید با یک زن کتک­خورده منطقی و معقول مقایسه شود، نه یک مرد منطقی و معمولی. با این حال، حتّی مدل یک مرد منطقی و معقول آن اندازه هم که از عنوانش پیدا است، عینی و نوعی نیست. به عبارت ساده­تر، عینی­ترین و نوعی­ترین شکل یک انسان منطقی و معقول نیز باید با برخی از ویژگی­ها و خصیصه­های مربوط به آن وضعیت ترکیب شود. از جمله اندازة نسبی دو طرف، قدرت، سن، ناتوانی­های جسمی، اِعمال یا تهدید­های قبلی خشونت و ... . بنابراین حتّی برای احراز یک شرط نوعی و عینی، شرایط موقعیتی و زمینه­ای نیز باید مدّ نظر قرار گیرد. بنابراین در زمان مواجه شدن با زن کتک­خورده­ای که در شرایط غیر مواجهه­ای مرتکب قتل می­شود، باید پذیرفت که او به منزلة یک زن کتک­خوردة معمولی در این وضعیت افراطی و شدید اقدام کرده است که این مهم ممکن نیست؛ مگر با پذیرفتن ضابطة قریب­الوقوع بودن به منزلة یک ضابطة تجربی و نه یک ضابطة هنجاری و اصولی. بر همین اساس، ارزیابی اعتقاد و باور زنان کتک­خورده نسبت به تحقّق شرایطی که توسّل به دفاع مشروع را ایجاب می­کند، نباید تنها به لحاظ نظری و انتزاعی صورت گیرد. بلکه در این مورد لازم است باور و اعتقاد صادقانه زنان کتک­خورده نسبت به ضرورت دفاع نیز مدّ نظر قرار گیرد و زنان کتک­خورده با یک زن کتک­خوردة منطقی و معقول مقایسه شوند، آن چه امروزه با به رسمیت شناخته شدن سندرم زنان کتک­خورده در ادبیات حقوقی بیشتر کشورها مور قبول واقع شده است.

4. رویکرد نظام­های حقوقی مختلف

امروزه بیشتر نظام­های عدالت کیفری بر پایه علائم و نشانه‌های مشترک میان اختلال فشار روانی پس­آسیبی و سندرم زنان کتک­خورده که مهم­ترین آن­ها در سه دستة کلّی بازگشت به گذشته، بیش­برانگیختگی و رفتارهای اجتنابی جای می­گیرند، توانسته‌اند با پذیرفتن یک دیدگاه لیبرال نسبت به خطر و تهدیدی که زنان کتک­خورده علیه خود احساس می­کنند، در بازتعریف مؤلّفه­های دفاع مشروع، موفق عمل نمایند. مانند قانونگذار آلمان که معتقد است جهت احراز خطر و تجاوز اساسی، قریب­الوقوع بودن یا فعلیت داشتن خطر و تجاوز ضروری نیست، بلکه تناوب و ادواری بودن آن،کافی است. خطر و تجاوزی که تناوب و استمرار آن در سندرم زنان کتک­خورده به وضوح قابل درک است. نظام­های حقوقی کامن­لا نیز از جمله انگلستان، ایالات متحده آمریکا، کانادا، استرالیا و نیوزلند، با به رسمیت شناختن سندرم زنان کتک­خورده[57]، از آن به منزلة یک دفاع قانونی در توجیه رفتار مجرمانة این دسته از زنان، بر پایة دفاع مشروع استفاده می­کنند.

جمع میان تجاربی چون اضطراب مرگ، احساس ترس دایمی، عدم کنترل خشم، حمله‌های خطور خاطره، اختلال وحشت­زدگی و پارانوایا و ... می­تواند عقلانی بودن چنین ترسی را دست کم از حیث روان­شناختی، توجیه نماید. در وضعیت زنان کتک­خورده، تکیة صرف بر نشانه‌های اختلال فشار روانی پس­آسیبی و هم­چنین اختلال وحشت­زدگی، تنها بخشی از دفاع است. در حالی که تجربیات زنان کتک­خورده از شرایط‌شان ناشی از خطای ادراکی یا توهّم نیست، بلکه بر اساس واقعیت بزه­دیدگی آنان است. حتّی اگر تصوّر این که ممکن نیست یک زن در حالت حمله‌های خطور خاطره، با یادآوری مجدّد حادثة آسیب­زا، چنان عمل یا احساس کند که گویی دوباره در معرض اذیت و آزار فیزیکی قرار گرفته است یا حتّی خطای ادراکی و توهّم او را به دلیل ابتلا به اختلال فشار روانی پس­آسیبی نپذیریم، با استفاده از نظریة دفاع روان­شناختی، می­توان قبول کرد که حدّاقل چیزی که این زنان در این شرایط احساس می­کنند، تجربة مجدّد اذیت و آزار روانی و به تبع آن احساس تجاوز و خطری علیه حیات روانی آنان است.

توجّه به گفتمان تقنینی و قضایی برخی نظام­های عدالت کیفری در زمینة به رسمیت شناختن اتّخاذ عدالت کیفری جنسیت­محور در شرایط تحقّق دفاع مشروع برای زنان کتک‌خورده، نشان می­دهد که می­توان با در نظر گرفتن تجربیات مکرّر بزه­دیدگی زنان کتک­خورده در ارزیابی خطر و تجاوز قریب­الوقوع، عقلانی بودن احساس خطر و تجاوز بر اساس نشانه‌های اختلال فشار روانی پس­آسیبی و در نهایت پذیرش امکان خطر و تجاوز بر پایة دفاع روان­شناختی، اقدام زنان کتک­خورده در به قتل رساندن همسر یا شرکای آزارگرشان را در لحظة خطر و تجاوز قریب­الوقوع دانست و استناد به دفاع مشروع را، برای این دسته از زنان امکان­پذیر ساخت.این در حالی است که رویکرد تقنینی نظام عدالت کیفری ایران در خصوص توجّه به وضعیت روانی زنان کتک­خورده، هنگام وقوع جرم و ارزیابی قریب­الوقوع بودن خطر و تجاوز، تا حدّ زیادی بر پایة فرهنگ­ها و برداشت­های مردانه حاکم بر نظام کیفری ایران شکل گرفته است و سندرم زنان کتک­خورده  هیچ جایگاهی در آن ندارد. با این حال،کیفیت شرایط دفاع مشروع در حال حاضر نیز به گونه­ای است که قضات بتوانند به راحتی آن­ها را به نفع زنان کتک­خورده تعبیر و تفسیر نمایند؛ ولی به نظر می­رسد رویة قضایی در این مورد چندان اعتقادی به لزوم اتّخاذ دغدغه­های جنسیتی در تعبیر و تفسیر شرایط و مؤلّفه­های دفاع مشروع ندارد.

هم­چنین، با پذیرش واقعیت­های جسمی، روانی و اجتماعی، می­توان اعمال نیروی بیش از حدّ ضرورت را همانند قانونگذار آلمان تجویز نمود. مادّه 33 قانون کیفری آلمان در باب چهارم با پذیرش واقعیت­های مزبور چنین پیش­بینی نموده است: «در صورتی که شخصی به دلیل سراسیمگی، ترس یا وحشت، از حدود دفاع مشروع فراتر رود، مسئولیت کیفری ندارد» (عباسی، 1389: 180-182). در این حالت، زنان کاملاً تبرئه خواهند شد. در واقع قانونگذار آلمان، این دسته از زنان را به دلیل احساس اشتباه نسبت به وضعیت خود و اقدام بیش از حدّ ضرورت، مجازات نمی­کند و در فروض ممتازة دفاع مشروع، عدول از تناسب را تجویز نموده است. این موضوع در رویة قضایی نظام­های کیفری کامن­لا نیز مورد پذیرش قرار گرفته است.

در مقرّرات مربوط به دفاع مشروع در حقوق ایران، امکان استفاده از نیروی بیش از حدّ ضرورت به صراحت پیش­بینی نشده است؛ ولی به نظر می­رسد در مورد برخی اعمال که بالقوّه متضمّن خطرات سنگین است، رویة قضایی می­تواند از ضابطة تناسب عدول کند و اعمال مجرمانه­ای را که به­ ظاهر، به مراتب شدیدتر و خطیرتر از تجاوز و خطر احتمالی هستند، دفاع مشروع تلقّی کند یا به تعبیر دیگر در این موارد خاص، ضابطه­ای متفاوت برای تناسب پیش­بینی نماید. همانند آن­چه در مواد 188 و 189 قانون مجازات سال 1304 و مادة 629  سال 1375 پیش­بینی شده است. به این ترتیب که بخش سوّم مادة 189[58]، از مصادیق دفاع نفس است؛ ولی قانونگذار در شرایط خاص، قتل عمد را برای مقابله با عملی که موجب خوف قتل یا جرح شدید یا حتّی ضرب و آزار شدید باشد، دفاعی متناسب شناخته است. همین ترتیب در بند الف ماده 629 نیز رعایت شده است.

در خصوص معیار عینی و نوعی این سئوال قابل طرح است که، معیار عینی برای ارزیابی عقلانی بودن اقدام شخص، تا چه اندازه از الگویی تجربی و نه هنجاری و اصولی تبعیت می­کند؟ چه ویژگی­ها و خصیصه­هایی می­تواند در بررسی معیار ذهنی، مورد توجّه قاضی رسیدگی کننده قرار گیرد؟ آیا قاضی رسیدگی کننده، می­تواند خود را کاملاً از تفسیرهای مردانه دور نگه دارد؟ به نظر می­رسد کمترین توجّهی از سوی قانونگذار ایران به این موارد نشده و قاضی مجاز است با همان نگاه­های مردانه به ارزیابی عقلانی بودن اقدام زنان کتک خورده بپردازد.

 

5. نتیجه­گیری

به دلیل نارسایی­های شکلی و ماهیتی قانون مجازات اسلامی ایران، و هماهنگ نبودن سنّت­های حقوقی با واقعیت بزه­دیدگی زنان کتک­خورده، تاکنون فرصت طرح چنین رویکردهایی در گفتمان تقنینی و قضایی ایران، به وجود نیامده است. قانونگذار بدون توجّه به این که زنان کتک­خورده در بیشتر موارد چاره­ای جز گردن نهادن به انواع و اقسام اذیت و آزارهای جسمی، جنسی و روحی ندارند و در مواردی آن­چنان (به درستی) در محیطِ اطراف احساس خطر و تجاوز در آن­ها قوی می­شود و به دلیل بیش­برانگیختگی نسبتاً دائم، آن­اندازه حسّ انزجار و انتقام بر وجود آن­ها مستولی می­شود که ممکن است مرتکب جرائمی چون قتل شوند، شرایط و ضوابط تحقّق دفاع مشروع را تا حدّ زیادی بدون در نظر گرفتن شرایط جسمی و روانی زنان کتک­خورده و تنها بر اساس برداشت­ها و دیدگاه­های انتزاعی تعریف کرده است.

در شرایط فعلی، قضات دادگاه­های کیفری، می­توانند همانند سایر نظام­های عدالت کیفری با استفاده از متخصّصان روان­شناس، شرایط روانی این دسته از زنان را در زمان ارتکاب جرم در نظر بگیرند و مؤلّفه­های دفاع مشروع را با در نظر گرفتن شرایط روانی زنان کتک­خورده تعبیر و تفسیر نمایند. مشکل دیگری که وجود دارد این است که بسیاری از زنان کتک­خورده و حتّی وکلای آن­ها از وجود چنین سندرمی، که امروزه در بیشتر نظام­های عدالت کیفری بر مبنای علمی، قادر به توجیه رفتارهای مجرمانة این دسته از زنان است، هیچ اطّلاعی ندارند و در عمل نیز هرگز به دفاع مشروع استناد نمی­کنند. هرچند در فرضی هم که وکیل مدافع از وجود چنین سندرمی اطّلاع داشته باشد، به دلیل خلأ قانونی و عدم آگاهی قانونگذار از چنین رویکردی، مشخص نیست در عمل باید به کدام ماده استناد کند.

کیفی بودن اوصاف و شرایط تحقّق دفاع مشروع، عدم تعیین معیاری دقیق، برای ارزیابی هریک از آن­ها و در نتیجه تفسیرهای سلیقه­ای و کاملاً مردانه از شرایط تحقّق آن، ضرورت تسهیل و عینی کردن شروط دفاع مشروع را کاملاً توجیه می­نماید. تغییر و تعدیل اصولی و پایه­ای درگفتمان تقنینی، که لازم است با در نظر گرفتن شرایط مکانی و زمانی انجام دفاع و با لحاظ وضعیت جسمانی و به­ ویژه روحی مدافع در حین دفاع همراه باشد و با بازتاب این طرز تفکّر در گفتمان قضایی که اوّلاً، به دلیل تفاوت­های روان­شناختی، تفاوت در نحوة جامعه­پذیری و از همه مهم­تر تفاوت­های جسمی، یک زن کتک­خورده هرگز قادر به دفاع از خود، به روشی مشابه روش یک مرد، نیست، و ثانیاً، با توجّه به تجربیات مکرّر بزه‌دیدگی این دسته از زنان، ابتلا به اختلال اضطرابی پس­آسیبی و به رسمیت شناختن نظریة «دفاع روان­شناختی»، می­توان پیش­بینی زنان کتک­خورده از وجود خطر آنی و به­ ویژه قریب­الوقوع را در بیشتر مواقع نزدیک به واقعیت، و طرح دفاع مشروع از سوی آنان را قابل قبول بدانیم.

 



[1] - Abuser

[2] - Battered Women Syndrom

[3] - Self- Defence

[4] - Post Traumatic Stress Disorder (PTSD)

[5] - واژهPartner  به زنان و مردانی اطلاق می­شود که در کشورهای غربی بدون آن­که ازدواج قانونی کرده باشند، مانند زن و شوهر با هم زندگی می­کنند. در سرتاسر مقالة حاضر، واژة مورد نظر با همین مفهوم در قالب «شریک» ترجمه شده است.

[6] - Totman

[7] - Compbel

[8] - Browne

[9] - Okeef

[10] - Grant

[11] - National Institute of Mental Health( NIMH)

[12] - Lenore Walker

[13] - لازم به ذکر است این سندرم هنوز برای مردان کتک­خورده استفاده نشده است. شاید به این دلیل که اثرات روانی بزه­دیده خشونت بودن در طول یک دورة طولانی در مردان، در بیشتر موارد با آن­چه جزو علائم و نشانه‌های این سندرم است، هماهنگی و مطابقت ندارد. به همین دلیل، به جای استفاده  از سندرم اشخاص کتک­خورده یا حتی سندرم مردان کتک­خورده، از عبارت جنسیت محور سندرم زنان کتک­خورده استفاده می­شود.

[14] - Diagnostice and Statistical Manual of Mental Disorder (DSM- IV)

[15] - Re-experienceing

[16] - Avoidance behavior

[17] - Psychic numbness

[18] - Emotional anesthesia

[19] - Hyperarousal

[20] - Survior guilt

[21] - Dissocative

[22] - Panic attack

[23] - Phobia

[24] - Intrusive

[25] - Flash Back

[26] - Hypervigilance

[27] - Exaggerated Startle Response

[28] - Stressor

[29] - Sparr and Atkinson

[30] - پرونده (Maryland, 1979) state V. Gregory نمونه­ای از این مورد است. آقای Gregory  سرباز سابق جنگ ویتنام، پس از درگیری در یک بانک، متّهم به هشت فقره آدم­ربایی و ضرب­وجرح شد. او در حالی­که مدال­های نظامی­اش را به کت و شلوار خود دوخته بود و به تفنگ 16-M مسلّح بود، -اسلحه‌ای که سربازان در جنگ ویتنام از آن استفاده می­کردند-، وارد بانک شد و اعلام کرد که قصد دزدی از بانک را ندارد و اجازه داد تا زنان و کودکان از بانک بیرون بروند و بقیه را به گروگان گرفت. در طول پنج ساعت، متّهم بدون­آن­که به کسی صدمه جدّی زده باشد، 250 مرتبه به سمت هوا و اشیای بی­جان، شلّیک کرد. متّهم ابتدا محکوم به قتل عمد شد، سپس در مرحلة تجدیدنظر­خواهی، حکم نقض شد، بررسی­های روان­پزشکی نشان می­داد متّهم یکی از بازماندگان بسیار اندک یک عملیات جنگی در جنگ ویتنام است. روان­پزشکان اعلام کردند رفتار متّهم در بانک تلاشی بود تا یک عملیات جنگی را دوباره خلق کند. آن­ها رفتار متّهم را به منزلة تلاشی برای خودکشی دانستند تا به این طریق بتواند احساس گناه شدید زنده ماندنش را تسکین دهد.

[31] - پرونده People V. wood نمونه­ای از این مورد است. آقای wood در جریان یک دعوا با رئیس خود، به سمت او شلّیک کرد. نشانه­های اختلال فشار روانی پس­آسیبی از سوی روان­شناسان در او مشاهده شد و مشخص گردید که متّهم از سربازان سابق جنگ ویتنام بوده است. در روز حادثه، از نظر متّهم، میان صداهای موجود در محیط کارخانه و صداهایی که متّهم در طول جنگ شنیده بود، شباهت­های زیادی وجود داشت. بر همین اساس، هیئت منصفه او را به دلیل جنون، تبرئه نمود.

[32] - پرونده State V. Heads نمونه­ای از این مورد است. متّهم، سرباز سابق جنگ ویتنام، که هیچ سابقة کیفری هم نداشت به قتل درجة دو محکوم شد. او به دلیل از دست دادن بسیاری از هم­رزمان خود در جنگ ویتنام و احساس شدیدِ تنهایی به دلیل از دست دادن همسرش، تعادل روانی­ مناسبی نداشت و این خود به شکل­گیری رفتارهای مجرمانه بسیار خشن در او موجب شد. با این حال، او به دلیل جنون، گناه­کار شناخته نشد.

Baker, Claudia, MSW, MPH  and Alfonso, Cessie, LCSW. Traumatic Stress Treatment Center, PTSD and Criminal Behavior, see at: www.traumatic-stress-treatment.Com/ artptsd and criminal behavior

[33] - مانند پرونده  Mcleod v H.M. Advocate،  موردی که متّهم به دلیل  تجربة آزارهای جنسی در زمان کودکی، در شرایط حمله­های خطور خاطره مرتکب قتل یک زن شد. هم­چنین، در پرونده­های H.M. Advocate v Aitken (1902) و   State v Diaze ارتکاب جرم، در حالت حمله­های خطور خاطره رخ داده بود.

[34] - Criminal Behavior and PTSD:An Analysis, See at: www. PTSD. Va. Gov/ professional/ pages/ criminal behavior

[35] - Paranoia

[36] - Criminal Behavior and PTSD:An Analysis,OP.Cit

[37] - Baker, Claudia, MSW, MPH  and Alfonso, Cessie,OP.Cit

[38] - Baker, Claudia, MSW, MPH  and Alfonso, Cessie,OP.Cit

[39] - لازم به ذکر است که میزان شیوع اختلال وحشت­زدگی، تقریباً نیم­درصد است و شیوع آن در زنان بیشتر از مردان است.

[40] - Intimate Partners

[41] - Depression

[42] - Dissociation

[43] - Minimization

[44] - Repression

[45] - Denial

[46] - منظور از شرایط روانی، شرایطی است که زنان هنگام تعرّض با آن مواجه می­شوند و این شرایط در هنگام تعرّضِ به مردان، ممکن است متفاوت باشد.

[47] - شرایط غیرمقابله­ای یا غیرمواجهه­ای، معادل عبارت لاتین Nonconfrontational Situations، اشاره به حالتی دارد که، مدافع با هیچ خطر و تجاوز فعلیت­یافته­ای مواجه نیست، لذا با پیش­بینی خطر و تجاوزی بالقوّه، اقدام به دفاع از خود می­کند.

[48] - اگر چه یکسان انگاشتن خشونت با قتل، نیازمند یافته­های علمی است.

[49] - People v.T

[50] - State v. Eva, 1998

[51] - در روز حادثه، شریک جنسی ایوا به اتاق بچه­ها می­رود و در حضور آن­ها، مادرشان را به فاحشگی و هرجایی بودن متّهم می­کند. بچه­ها به او ناسزا می‌گویند و از او می­خواهند اتاق را ترک کند. فرزند بزرگ ایوا که 9 سال بیشتر هم نداشت، کتک می­خورد. سپس شریک جنسی ایوا به طبقه پایین می­رود و شروع به ناسزا گفتن و کتک زدن ایوا می­کند. پس از هفت الی هشت دقیقه اذیت و آزار فیزیکی شدید، مقتول روی کاناپه­ای مقابل تلویزیون خوابیده و مشروب می­نوشد. در این هنگام ایوا به اتاق فرزندانش می‌رود و آن­ها را در حال گریه می­بیند. گرچه ایوا با هدف آرام کردن فرزندانش، به سراغ آن­ها می­رود؛ ولی با دیدن این صحنه، احساس می­کند قادر نیست حرف امیدوار کننده­ای به فرزندانش بزند. زمانی که ایوا متوجّه می­شود یأس و ناامیدی او تا به این حد در فرزندانش نیز منعکس شده است، احساس می­کند باید کاری کند تا به این وضعیت پایان بخشد. در همان زمان که ایوا به طبقة پایین می­رود، صورت خود را در آیینه می­بیند. در این لحظه تمام خاطرات ناخوشایند کودکی و صحنه­هایی از اذیت و آزارهای جسمی، جنسی و روانی شریک­اش را دوباره به یاد می­آورد. در این لحظه خشم و نفرت تمام وجود ایوا را فرا می­گیرد. زمانی که وارد اتاق پذیرایی می‌شود و می­بیند که شریک جنسی­اش پس از نوشیدن مشروب، جلوی تلویزیون به خواب سنگینی فرو رفته است، به گونه­ای که در آن شرایط دیگر قادر به اذیت و آزار او و فرزندانش نیست، ایوا احساس امید و خوشحالی می­کند. در آن شرایط تنها فکر ایوا این بود، به بدبختی و وحشتی که او و خانواده­اش مدّت­ها بود تحمّل می­کردند، پایان بخشد. ایوا در شرایطی که کاملاً احساس آرامش می­کرد، به سمت آشپزخانه می­رود، چاقویی برمی‌دارد و در حالی که شریکش در خواب بود، سه مرتبه چاقو را در قفسه سینه و ریه­های او فرو می‌کند و او را به قتل می­رساند. سپس به پلیس زنگ می­زند و عنوان می­کند، همسرش را کشته است.

[52] - Psychological Self-Defence

[53] - Charls Patrice Ewing

[54] - Jessica

[55] - Puative Self-Defence

[56] - The Battered Women Syndrom and Criminal Law, see at: http://www.eduessays.com

[57] - به رسمیت شناختن این سندرم در گفتمان تقنینی و قضایی انگلستان در پرونده­های R v Ahluwalia ( 1992 )، R v Thomton ( 1996 )، R v Charlton ( 2003 )، در استرالیا بر اساس قانون Victorian Law Reform Comissions Defence to Homicide: Final Report، در کانادا در پرونده  Sault ste. Marie .Angelina Napolitano، و در نیوزلند نیز در پرونده  R v Fate ( 1998 ) و Queen v Epifania Suluape  ( 2002 ) مشاهده می­شود.

[58] - ماده 189 - قتل عمد در مقام دفاع از مال در موارد ذیل مجازات نخواهد داشت:

‌اوّل- در موارد مواد 222 و 223 و 224.

‌دوّم- در مورد ورود در منزل مسکون یا ملحقات محصوره آن در شب به وسیله بالا رفتن از دیوار یا شکستن در یا امثال آن.

‌سوّم- هر فعلی که بر حسب قرائن معقوله موجب خوف قتل یا جرح شدید یا ضرب و آزار شدید باشد.

منابع
الف) فارسی
1-   روزنهان، ال، دیوید، ، سلیگمن، مارتین ای. پی، (1384)، روان شناسی نابهنجاری، آسیب شناسی روانی، سید محمدی، یحیی، جلد اوّل، چاپ پنجم، تهران، نشر ساوالان.
2-     آزاد، حسین، (1387)، آسیب­شناسی روانی، جلد اوّل، چاپ دهم، تهران، انتشارات بعثت.
3-     پیمانی، ضیاءالدین، (1357)، تفصیل قواعد دفاع مشروع در حقوق جزایی ایران، تهران، انتشارات دانشگاه ملی ایران.
4-     رایجیان اصلی، مهرداد، (1384)، بزه­دیده شناسی حمایتی، چاپ اوّل، تهران، نشر دادگستر.
5-     صانعی، پرویز، (1382)، حقوق جزای عمومی، چاپ اوّل، تهران، انتشارات طرح نو.
6-     عباسی، اصلی، (1389)، قانون مجازات آلمان، چاپ اوّل، تهران، انتشارات مجد.
7-     فلچر، جورج پی، (1390)، مفاهیم بنیادین حقوق کیفری،  چاپ دوّم، سید زاده ثانی، سید مهدی، مشهد، دانشگاه علوم انسانی رضوی.
8-     کاپلان، هرولد، سادوک، ویرجینا، (1384)، خلاصه روانپزشکی علوم رفتاری (روانپزشکی بالینی)، رضائی، فرزین، چاپ دوّم، تهران، انتشارات ارجمند،
9-     کرینگ، دیویسون، نیل و جانسون، (1388)،آسیب شناسی روانی (روانشناسی نابهنجاری )، شمسی پور، حمید، جلد اوّل، چاپ اوّل، تهران، انتشارات ارجمند.
 
ب) انگلیسی
10-  Baker, Claudia, MSW, MPH  and Alfonso, Cessie, LCSW. Traumatic Stress Treatment Center, PTSD and Criminal Behavior, see at: www.traumatic-stress-treatment.Com/ artptsd and criminal behavior. Last visited: May 27, 2012
11-  Criminal Behavior and PTSD: An Analysis, See at: www. PTSD.Va. Gov/ professional/ pages/ criminal behavior. 18 May, 2011
12-  Easteal, patricia.(2003). Battered Women Who Kill: A Plea of Self-Defense.Women and the Law.
13-  Ehlers, A., Clark, D. M., (2000). A Cognitive Model of Posttraumatice Stress Disorder. Behavior Research and Therapy, vol38.
14-  Friel, Andrea, Tomwhite, Hull Alastair., (2008). Posttraumatice Stress Disorder and Criminal Responsibility. The Journal of Forensic Psychiatry and Psychology, no. 1, vol. 19.
15-  Krause, Joan H, (2006). Distorted Reflection of Battered Women Who Kill: A Response to Professor Dressler. Ohio State Journal of Criminal law, vol 4.
16-  Motz, Anna. (2007). The Psychology of Female Violence, crimes against the body. Second Edition ,Taylor& Francis e-library.
17-  Serran, Geris, Firestone, Philip, (2004).Intimate Partner Homicide: a reviewof the male proprietariness and the self-defensetheories. A GGression and violent behavior,vol 9
18-  The Battered Women Syndrom and Criminal Law, see at: http://www.eduessays.com. Last Visited: May 27, 2012
19-  Walker, Lenore E. A. (2009). The Battered Women Syndrom. third edition, New York, Springer Publishing company.